تبليغاتX
سجده گاه عشق

سفرنامه عاشقی.سکانس پنجم.روضـه النبی

بسم رب الکعبه

منتظری تا درب روضه النبی را باز کنند

تا تو بدون زحمت قدم روی قطعه ای از بهشت بنهی

در کنار ستون توبه بایستی وبرای هزارمین بار توبه کنی:

"صد بار اگر توبه شکستی باز آ...."

در اینجا باید به چشمانت بیاموزی که فقط در برابر معبودش سیل جاری سازد

و از زبانت بخواهی که جز از او چیزی نخواهد

در سرزمینی قرار گرفته ای

که مردمانش تبرک شدن دست ها به ضریح را عین کفر می دانند

پس مجبوری بایستی واز دور فقط چشمانت را از وجود

درب خانه رسول ا... ،ضریح دلربایش، خانه بانو فاطمه(س)،

محراب پیامبر(ص)،منبر نبی ا... و....متبرک گردانی

حقا که این مردمان نادان، وارثان همان نامردان اند

!! نوشته شده توسط زهرا هدایتی | 14:59 | سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 •

سفرنامه عاشقی.سکانس چهارم.ورود به حرم نبوی

بسم رب الکعبه

دوست داری دست بر گردن ثانیه ها بیاندازی

تا آنها را هم از نعمت حضور در چنین مکان مقدسی سرشار کنی

آنقدر در صحن می چرخی تا بتوانی از باب علی(ع) وارد حرم امن شوی

نا خودآگاه حدیثی به یادت می آید:

"انا مدینه العلم وعلی بابها....."

وآنها چه زود سفارش پیامبر را فراموش می کنند.

چه زیبا که از باب علی وارد حرم پیامبر میشوی شاید این یعنی تجدید پیمان!

نگاهت که به ستون ها وسقف حرم می افتد

کم کم باور میکنی که در مسجد النبی هستی

و کم کم به گلویت اجازه می دهی که بغض کند

و به چشمانت اجازه باریدن می دهی

چون تازه باورت شده که در حال قدم زدن در جایی هستی

که سالیان دور قدمگاه اهل کساء بوده است

تا به حال اینقدر خود را به رسول الله نزدیک نمی دیدی

آنقدر صمیمی می شوی که لحظه ای او را پدر صدا میزنی

و مطمئنی که او جوابت را می دهد...گویی به اصلت بازگشتی...!

در مقابل رحمه للعالمین به نماز می ایستی

چقدر دلت می خواهد

بعد از نماز در حضور محمد (ص)بلند بر او وآلش صلوات بفرستی

اما مشتی اجنبی با نگاهی سراسر تکفیر تو را بدرقه می کنند

تا تو جرئت نکنی که حتی آرام این کار را بکنی

!! نوشته شده توسط زهرا هدایتی | 0:17 | پنجشنبه یازدهم تیر 1388 •