العجل العجل یا مولای...

عصر يك جمعه ي دلگير
دلم گفت :
بگويم....بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست
چرا آب به گلدان نرسيدست
وهنوزم كه هنوز است
غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد
كه هنوزم كه هنوز است
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست..؟

پ.ن۱:
اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن۲:
ممنون از دعاهاتون...دلداریتون...همراهیتون
کلی اوضاع بهترشد...ولی خداکنه دوباره به اون شرایط برنگردم
یاابالفضل

سينه اش از عطش ميسوخت.
آب سرد و گواراي فرات هم پيش چشمانش موج زنان ميگذشت.
دست عباس رفت تا كفي از آب بردارد و بنوشد،
امّا موج تند يك احساس انساني، موجي از وفا در ضميرش جوشيد،
به ياد وصيّت علي(ع) درشب شهادتش
و به ياد لبهاي تشنة امام حسين (ع)و كودكان عطشان افتاد.
بنوشد يا ننوشد؟ اينجا بود كه صحنة آزمون وفا پيش آمده بود و جدالِ عقل و عشق:
عقل گفتش تشنه كامي، نوش كن
عشق گفتش بحر غيرت جوش كن
آب گفتش بر صفاي من نگر
قلب گفتش در وفاي من نگر
عافيت گفتش كف آبي بنوش
عاطفت گفتش كه چشم از وي بپوش
تشنگي گفتش تو را سازم هلاك
رستگي گفتش كه از مردن چه باك؟
منبع:سایت ابالفضل

پ.ن۱:
آب ميخواست ببوسد لبت، امّا هيهات
اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود
پ.ن۲:
یا ابالفضل العباس خودت میدونی دلم خیلی گرفته
این پست رو هم واسه این گذاشتم که بگم
یا قمر بنی هاشم نظری...
پ.ن۳:
بچه ها التماس دعا
دارم کم میارم...توی سختی های زندگی..!



